از دورصدای جیغ و ویغ می آید.
احتمالا صدای مادرم است. با چند نفر از زنهای دیگر.
نمیگذارند جلوتر بیایند.
خانه مان دارد شلوغتر میشود.
تلفن هم هی اشغال است.
نزدیکتر همه دارند آرآم حرف میزنند.
هیچ کس هنوز نفهمیده چه شده.
هنوز خورشید کاملا طلوع نکرده.
احتمالا دو سه ساعت بعد باران ببارد.
خیلی دوست دارم صبح ها باران ببارد.
هر کاری که به پدرم میگویند انجام میدهد.
خیلی سعی میکند، سرش گیج نرود و نیفتد.
صدایش بم تر شده است. خیلی آرام حرفهایش را زمزمه میکند.
به خواهر کوچکترازخودم.
خواهرهای دیگرم کنار مادرم هستند.
من این سکوت را دوست دارم.
صدای آرام پدرم را نیز دوست دارم.
کاش زودتر باران هم ببارد.
من بیست دقیقه است که مرده ام.