سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۹

خلوت

آی هی آسمان!
تمام ستاره هایت را خفه کن!
امشب نوبت من است؛
زار...

۵ نظر:

علی کشاورز گفت...

از آسمان شب


ستاره ها را دانه به دانه چیده ام

و ماه را فراری داده ام

خداوندا !

این تو و این صفحه خالی

نقشی زیباتر بزن برای شب های دلتنگی ام

آرام گفت...

سلام
مطالب وبلاگتون زیباست. چندباری بود که نمایه تون رو می دیدم اما خب حالا به وبلاگتون سر زدم و دیدم ارزشش رو داره. امیدوارم موفق باشید.
چونکه در اییم به غوغای شب / گرد براریم ز دریای شب / خواب نخواهد بگریزد ز خواب / انکه بدیدست تماشای شب / بس دل پرنور و بسی جان پاک / مشتغل و بنده و مولای شب / شب تتق شاهد غیبی بود / روز کجا باشد همتای شب / پیش تو شب هست چو دیگ سیاه / چون نچشیدی تو ز حلوای شب / دست مرا بست شب از کسب و کار / تا به سحر دست من و پای شب / راه درازست برانیم تیز / ما به درازا و به پهنای شب / مفخر تبریز توی شمس دین / حسرت روزی و تمنای شب (مولانا)

مادنا گفت...

آسمان نتوانست کاری بکند اما ستاره ها از ترس نگاه تو خفه شدند.
خاموشی ستاره ها مرگ آسمان

علی کشاورز گفت...

حال کردم یه نظر دیگه بدم
به هیچکی هم مربوط نی
آی
مردم از گردن کلفتی
رنگشم ندیدم

نيروانا گفت...

اين پستت دلم رو گرفتوند.